آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

آنفولانزا

یه آنفولانزای وحشتناکی شایع شده  بود ، خیلیها رو هم مریض کرد . مریضی بدقلق و بدی بود .سه بار آبتین رو بردم دکتر .کارش به بیمارستان و سرم هم رسید . وکلی دارو و.... کلی هم ضعیف و لاغر شد .اخه چهار روز پشت سر هم تب داشتن شوخی نیست. اما خدا رو هزار مرتبه شکر که بازم لطفش شاملمون شد و آبتین حالش خوب شد تو این مدت باباجون و مادرجون و خاله نسترن خیلی برامون زحمت کشیدند . البته کمکهای مادرجون که اصلا قابل وصف نیستند. دست شون درد نکنه. امیدوارم من و آبتین بتونیم قدرشونو بدونیم. ...
7 اسفند 1394

شب یلدا

امسال هم مثل سالهای قبل شب یلدا مهمون خونه بابا جون بودیم . خیلی خیلی خوش گذشت و این هم کادوی یلدای آبتین طلا:   ...
7 اسفند 1394

ما برگشتیم

خدای من ، باورم نمیشه اینهمه مدت نتونستم حتی یه مطلب تو وبلاگ آبتین جون بذارم ، بد جوری شلوغ پلوغ بودم. اولش که یه آنفولانزای وحشتناک که دو هفته تما م من و آبتین رو خونه نشین کرد ، هر چند که بعدش تا یک ماه عوارضش همراهمون بود. بعدم در گیر کارهای تبلیغات پسر عمم که کاندید شده بود ، عروسی دختر خالم تهران و کلی کارهای اداره. اما بالاخره یه کم جمع و جور شدم و امیدوارم دیگه از این وقفه ها پیش نیاد  
7 اسفند 1394

آش نذری

خدا رو شکر امسال هم 28 صفر ، مادرجون دست به کار شد و مثل بقیه سالها آش نذری خوشمزشو درست کرد دستت درد نکنه و نذرت قبول ...
6 دی 1394

کادوی تولد

کادوی تولد خاله نسترن که ابتین خودش و با سلیقه خودش انتخاب کرده خاله جون تولدت مبارک ...
16 آذر 1394

به به

میگوی سوخاری خوشمزه که متاسفانه ابتین اصلا دوست نداره... و کوکوی شیرازی خوشمزه که نگار جون دوست خوب شیرازی من در دوران دانشجویی یادم داد. یادش بخیر نزدیک 19 سال از اون موقع ها میگذره ...
16 آذر 1394